یک روز عربی از بازار عبور می کرد که چشمش به دکان خوراک پزی افتاد از بخاری که از سر دیگ بلند میشد خوشش آمد تکه نانی که داشت بر سر آن میگرفت و میخورد.
هنگام رفتن صاحب دکان گفت : تو از بخار دیگ من استفاده کردی و باید پولش را بدهی.
مردم جمع شدن مرد بیچاره که از همه جا درمانده بود بهلول را دید که از آنجا می گذشت.
از بهلول تقاضای قضاوت کرد بهلول به آشپز گفت : آیا این مرد از غذاي تو خورده است؟
آشپز گفت : نه ولی از بوی آن استفاده کرده است.
بهلول چند سکه نقره از جیبش در آورد و به آشپز نشان داد و به زمین ریخت و گفت : ای آشپز صداي پول را تحویل بگیر.
آشپز با کمال تحیر گفت : این چه طرز پول دادن است؟
بهلول گفت : مطابق عدالت است کسی که بوی غذا را بفروشد در عوض باید صدای پول دریافت کند.
منبع: جام نیوز
ادامه مطلب
گویند روزی گاندی در حین سوار شدن به قطار یک لنگه کفشش درآمد و روی خط آهن افتاد. او به خاطر حرکت قطار نتوانست پیاده شده و آن را بردارد. در همان لحظه گاندی با خونسردی لنگه دیگر کفشش را از پای درآورد و آن را در مقابل دیدگان حیرت زده اطرافیان طوری به عقب پرتاب کرد که نزدیک لنگه کفش قبلی افتاد.
ادامه مطلب
من را دوست بدار
به سان ِ
گذر از یک سمت خیابان
به سمتی دیگر،
اول به من نگاه کن
بعد به من نگاه کن
بعد باز هم مرا نگاه کن !
در حقیقت آدمها
هیچکس را ندارند !
این را آدم روزهای جمعه از جای خالی آنهایی که باید باشند و نیستند
میفهمد ...!!!
نیکی فیروزکوهی
ادامه مطلب
در عرصه شعر طنز در چند سال گذشته چهره های با استعداد زیادی معرفی شده اند که برای نمونه میتوان به دکتر «اسماعیل امینی» اشاره کرد.
امینی که شاعری را از مرحوم قیصر امین پور فراگرفته است با ترکیب طبع شاعری و طنازیهای ذاتی توانسته در مدتی کوتاه خود را به عنوان یکی از چهرههای شاخص در این عرصه به اهالی ادبیات معرفی کند.
اما شعر طنز دکتر بازی که توسط اسماعیل امینی سروده شده است:
ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.